دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 22 مهر 1387 ساعت 6:04 PM

 بدون افاضه و پی نوشت! 

 

سوره اعراف‏ آیه 96

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ

ترجمه المیزان، ج‏8، ص247 تا 251:

[آثار خارجى گناهان و بیان اینکه ایمان و تقوى معیار و مدار نزول نعمت، و بى ایمانى و گناه منشا نقمت براى آدمیان است‏]

خداى تعالى در این آیات علاوه بر خلاصه‏گیرى از آیات قبل یک حقیقت خالى از هر شایبه‏اى را هم خاطر نشان ساخته و در جمله" وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ" بدان اشاره نموده است، و آن حقیقت عبارت است از چیزى که معیار و مدار اساس نزول نعمت و نقمت بر آدمیان است.

توضیح اینکه: بطور کلى همه اجزاى عالم مانند اعضاى یک بدن به یکدیگر متصل و مربوط است، بطورى که صحت و سقم و استقامت و انحراف یک عضو در صدور افعال از سایر اعضاء تاثیر داشته و این تفاعل در خواص و آثار در همه اجزاء و اطراف آن جریان دارد.

و این اجزاء- بطورى که قرآن شریف بیان کرده- همه به سوى خداى سبحان و آن هدفى که خداوند براى آنها مقدر نموده در حرکتند، انحراف و اختلال حرکت یک جزء از اجزاى آن مخصوصا اگر از اجزاى برجسته باشد در سایر اجزاء بطور نمایان اثر سوء باقى مى‏گذارد و در نتیجه آثارى هم که سایر اجزاى عالم در این جزء دارند فاسد شده، فسادى که از جزء مزبور در سایر اجزاء راه یافته بود به خودش بر مى‏گردد، اگر جزء مزبور به خودى خود و یا به کمک دیگران استقامت قبلى خود را بدست آورد حالت رفاه قبل از انحرافش هم بر مى‏گردد، ولى اگر به انحراف و اعوجاج خود ادامه دهد فساد حال و محنت و ابتلاءش نیز ادامه خواهد یافت تا آنجا که انحراف و طغیانش از حد بگذرد، و کار سایر اجزاء و اسباب مجاورش را به تباهى بکشاند، اینجاست که همه اسباب جهان علیه او قیام نموده، و با قوایى که خداوند به منظور دفاع از حریم ذات و حفظ وجودشان در آنها به ودیعه سپرده جزء مزبور را تا خبردار شود از بین برده و نابود مى‏سازند.

این خود یکى از سنت‏هایى است که خداى تعالى در جمیع اجزاى عالم که یکى از آنها انسان است جارى ساخته، نه این سنت تخلف‏بردار است و نه انسان از آن مستثنا است.

و چون چنین است اگر امتى از امت‏ها از راه فطرت منحرف گردد، و در نتیجه از راه سعادت انسانى که خداوند برایش مقرر کرده باز بماند اسباب طبیعیى هم که محیط به آن است و مربوط به او است اختلال یافته، و آثار سوء این اختلال به خود آن امت بر مى‏گردد، و خلاصه دود کجروى‏هایش به چشم خودش مى‏رود، براى اینکه این خودش بود که با انحراف و کجروى‏اش آثار سویى در اسباب طبیعى باقى گذارد، و معلوم است که در بازگشت آن آثار چه اختلالها و چه محنت‏هایى متوجه اجتماعش مى‏شود، فساد اخلاق و قساوت قلب، و از بین رفتن عواطف رقیقه روابط عمومى را از بین برده و هجوم بلیات و تراکم مصیبات تهدید به انقراضش مى‏کند، آسمان از باراندن باران‏هاى فصلى و زمین از رویاندن زراعت و درختان دریغ نموده، و در عوض باران‏هاى غیر فصلى، سیل، طوفان و صاعقه به راه انداخته، و زمین با زلزله و خسف آنان را در خود فرو مى‏برد. اینها همه آیاتى است الهى که چنین امتى را به توبه و بازگشت به سوى راه مستقیم فطرت وا مى‏دارد، و در حقیقت امتحانى است به عسر بعد از امتحان به یسر.

شاهد گویاى گفتار ما آیه شریفه" ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ" (در خشکى و دریا به زشتى افعال بد مردم فساد نمودار شد، تا خدا سزاى بعضى عمل‏ها را که کرده‏اند به ایشان بچشاند تا شاید بازگشت کنند. سوره روم آیه 41) است که مى‏فرماید: مظالم و گناهانى که مردم مرتکب مى‏شوند باعث فساد در بر و بحر عالم است، فسادى که یا مانند وقوع جنگ و بسته شدن راه‏ها و سلب امنیت دامنگیر خصوص انسان مى‏شود و یا مانند اختلال اوضاع جوى و زمینى که زندگى و معاش انسان و غیر انسان را مختل مى‏سازد.

آیه شریفه" وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ" (و آنچه از مصیبت‏ها به شما مى‏رسد بخاطر شومى کارهاى زشتى است که به دست خود کردید، تازه خداوند اثر بسیارى از کرده‏هاى شما را مى‏پوشاند. سوره شورى آیه 30) نیز به وجهى که- ان شاء اللَّه- به زودى در باره معناى آن خواهد آمد گفتار ما را مانند آیه قبلى تایید مى‏کند، و همچنین آیه شریفه" إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ" (خداوند نعمتهاى هیچ مردمى را دگرگون نمى‏سازد، تا آنکه ایشان آنچه را که در ضمیرشان هست تغییر دهند. سوره رعد آیه 11) و آیات دیگرى که قریب به این معنا است.

و کوتاه سخن اینکه، اگر امت مورد فرض به سوى خدا بازگشت نمود- و چه اندک است چنین امتى- که هیچ، و گر نه اگر به کجروى و انحرافش ادامه داد خداوند دلهایشان را مهر نهاده، و در نتیجه به اعمال زشت خود عادت مى‏کنند، و کارشان به جایى مى‏رسد که جز آنچه مى‏کنند معناى دیگرى براى زندگى نمى‏فهمند، و چنین مى‏پندارند که زندگى یعنى همین‏

حیات نکبت‏بار و سراسر اضطرابى که تمامى اجزاى عالم و نوامیس طبیعت مخالف و مزاحم آن است، حیاتى که مصائب و بلایا از یک طرف و قهر طبیعت از طرفى دیگر تهدید به زوالش مى‏کند.

این سنت پروردگار و اثرى است که خداوند بر گناهان و انحرافات بشر مترتب مى‏کند، و لو اینکه بشر امروز آن را باور نداشته و بگوید: این افکار زائیده عقب افتادن در علم و دانش و نداشتن وسیله دفاع است، و گر نه اگر انسان در صنعت پیشروى نموده و خود را مجهز به وسائل دفاعى سازد مى‏تواند از همه این حوادث که نامش را قهر طبیعت مى‏گذاریم پیشگیرى کند، هم چنان که ملل متمدن توانستند از بسیارى از این حوادث از قبیل قحطى، وبا، طاعون و سایر امراض واگیردار و همچنین سیل‏ها، طوفان‏ها، صاعقه‏ها و امثال آنها جلوگیرى بعمل آورند.

[جواب به کسانى که اعتقاد به تاثیر بد کارى‏ها در پیدایش بلایا و مصائب را معلول جهل و عقب افتادگى علمى پنداشته‏اند و بیان اینکه انسان نمى‏تواند بر نظام کون و نوامیس طبیعت مسلط شود]

لیکن باید گفت خدا این فکر و صاحبان چنین افکارى را نابود کند که در اثر کفر و غرور فکرى خیال کرده‏اند پیشرفت و جلو افتادن ملتى از ملتى دیگر که نامش را تمدن گذاشته‏اند- مى‏تواند بر نظام کون و نوامیس طبیعت مسلط شده و احکام آن را ابطال نموده و آن را مطیع خود سازد. و خلاصه، دستگاه آفرینش که این مخمورین دستخوش هوا و غرور، جزئى به حساب نیامدنى از آنند- به کاکل آنان چرخیده و محکوم امر و نهى ایشان است، و حال آنکه اگر حق و حقیقت- که گردش گردون بر مدار آن است- تابع هوا و هوس آنان شود آسمان و زمین از هم مى‏پاشد:" وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ" « سوره مؤمنون آیه 71» و معلوم است که اگر آسمان و زمین رو به فساد گذارد اولین جزئى که از آن فاسد مى‏شود همین انسان ضعیف است.

اینها خیال کرده‏اند معارف دینى این قبیل حوادث را معلول اسباب مادى و طبیعى نمى‏داند و زمام همه را بدون واسطه به دست پروردگارش دانسته و خلاصه امثال وبا، قحطى، فرستادن باران و صاعقه را کار خدا و سایر حوادثى که به علل و اسبابش پى برده‏ایم کار آن علل و اسباب مى‏داند، لا بد چنین خیال کرده‏اند که وقتى براى وقوع حادثه‏اى از حوادث علتى طبیعى کشف مى‏کنند حدوث آن حادثه را بى‏نیاز از خدا و تدبیر ربوبى او را در آن حادثه هیچ کاره مى‏دانند. غافل از اینکه معارف دینى به یک فرد دین‏دار اجازه چنین اعتقادى را نداده، و خدا را سببى در عرض سایر اسباب و علتى در صف سایر علل مادى و قواى فعاله طبیعى‏ نمى‏داند.

آرى، خداى تعالى آن کسى است که به هر چیزى محیط است، و هر سببى را او به سوى مسببش مى‏کشاند، و او است که هر چیزى را که خلق کرده هدایتش هم نموده است، و جز خود او کسى محیط به مخلوقات و مسبب مخلوقات او نیست، پس او مى‏تواند هر چیزى را وسیله انجام خواسته‏هاى خود قرار داده و در این باره سبب‏هایى به کار ببرد که دانش و فهم ما از درک سببیت آن عاجز باشد، هم چنان که در آیات زیر از قرآن کریمش به این معنا اشاره کرده مى‏فرماید:" إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً" (خدا به خواسته‏ها و کارهاى خود مى‏رسد، که خدا براى هر چیزى اندازه‏اى مقرر کرده. سوره طلاق آیه 3) و نیز مى‏فرماید:" وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى‏ أَمْرِهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ" (و خداوند بر کار خویش مسلط است، و لیکن بیشتر مردم نمى‏دانند. سوره یوسف آیه 21) و نیز مى‏فرماید:" وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ" (و شما خاکیان نمى‏توانید در زمین خدا را عاجز کنید، و به غیر خدا شما را ولى و یاورى نیست. سوره شورى آیه 31) و همچنین در آیاتى دیگر.

مگر انسان مى‏تواند در ملک خدا، با خدا در افتد، و با فکر خود که آنهم ملک خدا است راهى براى ابطال حکم و اراده او به دست بیاورد، انسان در طول خداوند قرار دارد، نه در عرض و در مقابل او، او انسان را و از انسان اراده و فکر را آفریده، و هر وسیله دیگرى را هم او در اختیار انسان قرار داده، و براى هر کدام محل معینى مقرر فرموده، و سپس بین همه آنها از اول تا به آخرش ارتباط برقرار کرده، و همه را بهم پیوسته تا به این یکى- دانش بشرى- رسیده، که بشر ناآشناى به مقام پروردگار مى‏خواهد بوسیله آن به جنگ پروردگار خود رفته و با او در حکمتش و قضاء و قدرش بستیزد، و حال آنکه او و دانش او خود یکى از ایادى و عمال تحقق یافتن اراده و نفوذ حکم خدا و جریان یافتن قضا و قدر او است.

خداى متعال چه خوب بنده خود را شناخته که در یکى از آیات مورد بحث یعنى آیه" ثُمَّ بَدَّلْنا مَکانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ ..." به رسوایى آدمیان و این فکر غلطشان اشاره فرموده، و به زودى بیان آن خواهد آمد.

این بود آن حقیقت برهانى که گفتیم آیات مورد بحث به آن اشاره مى‏کند، و حاصلش این شد که: انسان مانند سایر انواع موجودات، وجودش مربوط و بسته به سایر اجزاى عالم است، و اعمالى که از او سر مى‏زند و حرکاتى که در مسیر زندگیش و در سیر بسوى سر منزل سعادت از خود نشان مى‏دهد با سایر اجزاى عالم که محیط به او است ارتباط کامل دارد، بطورى که اگر حرکاتش صالح و سازگار با آن اجزاء و موجودات باشد آن موجودات نیز سازگار با او خواهند بود، و برکات آسمان به سویش سرازیر خواهد شد، و اگر سازگار نباشد عالم نیز با او سازگارى نداشته و در نابود ساختن او سعى خواهد نمود، مگر اینکه دست از گناه و فساد بردارد و گر نه به تدریج به تباهى خو گرفته و ناگهان همه اجزاى عالم در تباه ساختنش دست بهم داده و اثرى از وجودش باقى نمى‏گذارند، و زمین را از لوث وجودش پاک مى‏کنند. آرى، چگونه یک انسان مى‏تواند با رفتار خود در مقابل همه عالم که او خود یکى از اجزاى آن است و به هیچ وجه از آن مستقل نیست معارضه نموده و شاخ و شانه بکشد و یا بخواهد با فکر خود بر سر دستگاه آفرینش شیره بمالد و حال آنکه فکر او مولود شرایط و قوانین کلى‏ایست که از جریان آفرینش گرفته شده است- دقت بفرمایید-.

این مطلب همانطورى که گفته شد حقیقتى است که هم برهان و دلیل مطابق آن است، و هم قرآن آن را تصدیق و بر آن تصریح نموده و مى‏فرماید:" خداوند هر چیزى را که آفریده اندازه‏گیرى دقیقى در خلقت آن به کار برده و آن را به سوى سعادتش راهنمایى کرده" و نیز مى‏فرماید:" خداوند عالم را- که یکى از اجزاى آن انسان است- بیهوده نیافریده، بلکه هر چه را که خلق کرده به این منظور خلق کرده که به درگاه او راه یافته و به سوى او بازگشت کند، و براى هر مخلوقى سر منزل سعادتى معین کرده تا بر حسب فطرتش به آن سوى رانده شود، و براى هر یک راه و روشى مقرر نموده که اگر آن راه را سلوک کند به سعادت مقدرش مى‏رسد، و اگر از آن راه منحرف شود و آن قدر بیراهه رود که دیگر امید برگشتن نداشته باشد نتیجه و هدف از خلقتش باطل گشته و عذاب خداوند بر او حتمى مى‏گردد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 9 مهر 1387 ساعت 03:23 AM

دو حدیث شریف و ناب از کتاب شریف وسائل‏الشیعه ج 15 ص 241-240 باب وجوب تقوی الله نقل می­شود که خیلی کلیدی و گره­گشا هستند:

1. شماره کلی حدیث 20383: مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ لَا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ تَقْوَى وَ کَیْفَ یَقِلُّ مَا یُتَقَبَّلُ {وَ رَوَاهُ الطُّوسِیُّ فِی مَجَالِسِهِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْمُفِیدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الْجِعَابِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُقْدَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحِجَازِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عِیسَى بْنِ أَبِی الْوَرْدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَنْ أَبِی عَبْداللَّهِ ع مِثْلَه}

ابی عبیده از حضرت امام محمد باقر علیه السلام نقل می­کند که حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السلام همواره می­فرمود: عمل با تقوی اندک نیست و چگونه حقیر بشمار آید عملی که پذیرفته شود.

2. شماره کلی حدیث 20384: وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَذَکَرْنَا الْأَعْمَالَ فَقُلْتُ أَنَا مَا أَضْعَفَ عَمَلِی فَقَالَ مَهْ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ ثُمَّ قَالَ لِی إِنَّ قَلِیلَ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَى خَیْرٌ مِنْ کَثِیرٍ بِلَا تَقْوَى قُلْتُ کَیْفَ یَکُونُ کَثِیرٌ بِلَا تَقْوَى قَالَ ع نَعَمْ مِثْلُ الرَّجُلِ یُطْعِمُ طَعَامَهُ وَ یَرْفُقُ جِیرَانَهُ وَ یُوَطِّئُ رَحْلَهُ فَإِذَا ارْتَفَعَ لَهُ الْبَابُ مِنَ الْحَرَامِ دَخَلَ فِیهِ فَهَذَا الْعَمَلُ بِلَا تَقْوَى وَ یَکُونُ الْآخَرُ لَیْسَ عِنْدَهُ فَإِذَا ارْتَفَعَ لَهُ الْبَابُ مِنَ الْحَرَامِ لَمْ یَدْخُلْ فِیهِ

مفضل ابن عمر از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل می­کند که در حضور ایشان سخن از اعمال به میان آمد. گفتم: چقدر عمل من اندک است! حضرت فرمودند: دست بردار، استغفار کن. سپس به من فرمود: در حقیقت عمل اندک با تقوی بهتر از کار نیکوی زیادی است که ملازم با تقوی نباشد.

گفتم: چگونه امکان دارد که عمل (خیر) زیاد ولی بدون تقوی باشد؟

ایشان فرمودند: مثلاً کسی اطعام می­کند، با همسایگانش رفاقت و خوشرفتاری می­کند، از مهمان پذیرایی می­کند ولی وقتی دری از حرام برویش گشاده شد، وارد آن می­گردد. ودیگری چنین کارهایی ندارد ولی وقتی دری از حرام برویش گشوده شد، وارد آن نمی­شود.

پی­نوشتها:

1. شاید اشاره مولی به آیه شریفه­ای است که: انما یتقبل الله من المتقین. بنابراین عملی که مورد پسند و پذیرش و قبول حضرت ربوبی قرار می­گیرد طبق فرمایش مولی یقیناً کم چیزی نیست.

اما تقوی مورد اشاره حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام چیست؟ حدیث بعدی (20384) به فهم این مهم کمک می­کند.

2. خداوند سایه عالی آن پیر عارفی را که همیشه در توصیه­هایش تأکید به اجتناب از حرام در عمل و اعتقاد می­کند را مستدام فرماید که انصافاً چنین روایاتی صحه بر این کلام موجز آن بزرگوار می­نهد.

3. حدیث 20384 که دیگر توضیحی بر حدیث دوم است. اولاً مفهوم تقوی را روشن می­کند که همان اجتناب از ورود به حرام است. خودنگهداری از عمل حرام.

ثانیاً ملاک اساسی به دست ما می­دهد. در این زمانه آمار زده که برای معنویت و ... هم بیلان رشد و فراوانی نسبی و درصد شیوع و درصد بروز و ... حساب می­کنند، بد نیست از منظر ائمه معصومین علیه السلام نیز به اعمال نگاه کنیم ببینم اصلاً حجم و تعداد عمل را چقدر تأیید می­کنند. و کِی می­توان امیدوار بود که عمل خیری، سازنده و مصلح باطن انسان باشد.

این دو حدیث هدیه عید فطری حقیر به برادران و خواهران ایمانی

اعمال شریف شما بزگواران متقی در ماه ضیافت الله قبول حق

آمین

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 5 مهر 1387 ساعت 5:17 PM

«لِیَکْفُرُواْ بِمَا ءَاتَیْنَاهُمْ فَتَمَتَّعُواْ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ»

این آیه سه بار در قرآن کریم وجود دارد: سوره نحل/ آیه 55، سوره عنکبوت/ آیه 66، سوره روم/ آیه 34.

آیاتی از سوره نحل‏

وَ لَهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَهُ الدِّینُ وَاصِبًا  أَفَغَیرَْ اللَّهِ تَتَّقُونَ(52)

وَ مَا بِکُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ  ثُمَّ إِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجئَروُن(53)

ثُمَّ إِذَا کَشَفَ الضُّرَّ عَنکُمْ إِذَا فَرِیقٌ مِّنکمُ بِرَبهِمْ یُشْرِکُونَ(54)

لِیَکْفُرُواْ بِمَا ءَاتَیْنَاهُمْ فَتَمَتَّعُواْ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ(55)

ترجمه المیزان، ج‏12، ص: 396-395 {توضیح اینکه کفران نعمت غایت و غرض شرک ورزیدن مشرکین است‏}

"لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ".

"لام" در ابتداى جمله، لام غایت است و چنین معنا مى‏دهد که: مشرکین براى این شرک ورزیدند که نعمتهاى ما را کفران کنند، و آن بلاهایى که از ایشان برگرداندیم شکر نگزارند.

و اگر کفران نعمت را غرض و نتیجه شرک ایشان قرار داد بدین جهت است که اینان در مسیر زندگى جز کفران، هدف دیگرى ندارند، تنها هدفشان کفران نعمتهاى خدا و ترک شکر او است، و این بدان جهت است که اشتغال به محسوسات و مادیات، در دلهایشان ملکه مادی­گرى و دلبستگى به اسباب ظاهرى و استناد نعمتها به آن اسباب را ملکه راسخى قرار داده، و آن ملکه پرده ضخیمى میان آنان و معرفت فطری­شان شده، توحید خدایشان در ربوبیت را از یادشان برده، در برخورد با هر نعمتى سبب ظاهرى آن را به یاد مى‏آورند و هیچ به یاد مسبب اسباب یعنى خداى تعالى نمى‏افتند، و قهرا در برابر همان اسباب خاضع گشته و از انقطاع آنها نگران مى‏شوند، ولى در برابر خدا نه خضوع دارند و نه خشوع و نه دلواپسى، پس گویا- و بلکه حتما- غایتى جز کفر به نعمت خدا و ترک شکر آن ندارند.

پس کفر به خداى سبحان غایت عمومى آنان در هر ثنائى که داخل مى‏شوند و در هر عملى که بجا مى‏آورند مى‏باشد، و اگر بعد از کشف ضر و رفع گرفتارى باز هم شرک مى‏ورزند و به سایر ارباب، دلبسته گشته و خاضع و خاشع آنها مى‏شوند براى این است که نعمت خدا را کفران کنند، و چون این کفرانشان که کفران دائمى است و بر آن اصرار ورزیده بر خدا استکبار مى‏ورزند با اینکه خداى سبحان فرموده:" لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ" «اگر شکر بگزارید زیادتان مى‏دهم و اگر کفران کنید عذابم شدید است. سوره ابراهیم، آیه 7»- غضب الهى را بر انگیخت تا آن تهدید را بکند لذا روى سخن را از رسول خدا (ص) بسوى ایشان که تا کنون غایب فرض شده بودند برگردانیده و بدون وساطت آن جناب به خود آنان خطاب کرده و فرمود:" فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ- پس سرگرم باشید که بزودى خواهید فهمید".

از اینکه در اینجا نفرمود: سرگرم چه باشید، براى این بود که اطلاق کلام شامل همه مادیات شده و بفهماند که بطور کلى به هر چیزى که دل ببندید بزودى در قیامت بر آن مؤاخذه خواهید شد، و چیزى از آن به دردتان نمى‏خورد و از هیچ یک آن امور منتفع نخواهید شد، و نیز علت اینکه: نفرمود: بزودى چه چیز را خواهید فهمید و همین قدر فهمانید که سر انجام بدى در پیش دارند، براى این بود که مشرکین نفهمند چه عذابى در پیش دارند و عذاب مذکور ناگهانى سر برسد، و چیزى ببینند که هرگز احتمالش را نمى‏دادند و این در تهدید دردناکتر است.

بعضى از مفسرین گفته‏اند:" لام" در جمله" لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ" لام امر است، و مراد، تهدید به نحو تعجیز است. لیکن توجیهى است که به زحمت قبول مى‏شود.

آیاتی از سوره عنکبوت‏

وَ مَا هَذِهِ الْحَیَوةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ  وَ إِنَّ الدَّارَ الاَْخِرَةَ لَهِىَ الْحَیَوَانُ  لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ(64)

فَإِذَا رَکِبُواْ فىِ الْفُلْکِ دَعَوُاْ اللَّهَ مخُْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نجََّئهُمْ إِلىَ الْبرَِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ(65)

لِیَکْفُرُواْ بِمَا ءَاتَیْنَاهُمْ وَ لِیَتَمَتَّعُواْ  فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ(66)

ترجمه المیزان، ج‏16، ص: 226

" لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ وَ لِیَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ" لام در کلمه" لیکفروا" و هم چنین در کلمه" لیتمتعوا" لام امر است، و معلوم است که وقتى بزرگى زیردست خود را به چیزى امر مى‏کند که دوست ندارد، مى‏خواهد او را تهدید کند، مثل اینکه خود شما به فرمانبرتان بگویید: هر چه مى‏خواهى بکن، و نیز مانند این تهدید خداى تعالى که فرموده:" اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ" «1».

بعضى از مفسرین احتمال داده‏اند که:" لام مذکور لام غایت باشد، و معناى آیه این است که: مشرکین این کارها را مى‏کنند که کفران نعمت کرده باشند، کفران آن نعمت‏هایى که ما به ایشان دادیم، و نیز این کارها را مى‏کنند تا به خیال خود لذت برده باشند"، ولى وجه اول با ذیل آیه که مى‏فرماید" فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ- به زودى خواهند دانست" بهتر مى‏سازد، و مؤید آن، این آیه است که در سوره روم، آیه 34 مى‏فرماید:" لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ- کفر بورزند به آن نعمت‏ها که به ایشان دادیم، آرى خوش بگذرانید که به زودى خواهید فهمید" و به همین جهت بعضى از قاریان" لام" در کلمه" وَ لِیَتَمَتَّعُوا" را با سکون خوانده‏اند، چون غیر از لام امر هیچ لام دیگرى به سکون خوانده نمى‏شود.

آیاتی از سوره روم‏

وَ إِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْاْ رَبهَُّم مُّنِیبِینَ إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُم مِّنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِیقٌ مِّنهُْم بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ(33)

لِیَکْفُرُواْ بِمَا ءَاتَیْنَاهُمْ  فَتَمَتَّعُواْ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ(34)

ترجمه المیزان، ج‏16، ص: 274  (روم34)

" لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ" در این جمله مشرکین مورد نظر را تهدید مى‏کند و لام در" لیکفروا" لام امر غایب است، و جمله" فتمتعوا" متفرع بر ما قبل خودش است، و امر دیگرى است که با امر سابق روى هم تهدید را مى‏رساند و التفات از امر غایب به امر حاضر براى افاده فوران خشم است، از اینکه چقدر در باره خداى تعالى کوتاهى نموده، و امر او را ناچیز مى‏انگارند؟! و این بى اعتنایشان به جایى رسیده که در هنگام بدبختى و گرفتارى دست به دامنش مى‏شوند، ولى در هنگام خوشى کفران نعمتش مى‏کنند.

 


پی­نوشت­ها:

1. نظر علامه کبیر در خصوص آیه واحدی از قرآن، 2 نوع است. در تفسیر آیه 55 سوره نحل، لام «لیکفروا» را لام تعلیل معادل حرف «کی» می­دانند و لذا کفران نعمت غایت برای شرک است. یعنی انسانها مشرک می­شوند تا سبب اصلی نعمات را که همانا خداوند متعال جل و علی هست را منکر شده و کافر به او شوند. در واقع برنامه تربیتی خداوند در مورد ایشان معکوس نتیجه می­دهد: او به انسان انعام می­کند تا او را بشناسند و تحبب ایجاد شود که زمینه­ساز عبودیت است. ولی بندگان با استناد این نعمات به عوامل غیرربوبی (ماده و استعداد و ...) سعی در پاک کردن این نشانه­ها و انکار آسمانی بودن منشاء نعمات دارند.

لکن در تفسیر دو آیه عنکبوت/66 و روم/34 همین لام را لام امر دانسته و آیه را به معنی تهدید معرفی می­کنند. و قرائتی که لام در «لیکفروا» با سکون خوانده می­شود را عملاً معتبر دانسته­اند. یعنی خدا می­فرماید: (اگر جرئت داری) کفر بورز و متمتع باش که بزودی عاقبت آن را خواهی یافت.

2. در قرآن کریم چنین تهدیدهایی بکار رفته است نظیر فصلت/40 اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر؛ زمر/15: فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِه. ولی هیچگاه حتی من باب تهدید هم که شده، امر به کفر نشده است. بنابراین ظاهراً همان بیان مفصلی که علامه برای تفسیر آیه 55 سوره نحل ارائه کرده­اند، بنظر درست­تر می­رسد. و بقول خود ایشان : « بعضى از مفسرین گفته‏اند: لام" در جمله" لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ" لام امر است، و مراد، تهدید به نحو تعجیز است. لیکن توجیهى است که به زحمت قبول مى‏شود»

3. آدمی به خاطر تمتع و لذت پرستی خود، به مسموم کردن سنن الهی می­پردازد و با پوچ جلوه دادن بلایا و نعمات طبیعی وانمود می­کند که آنها باطل و بی­غرض و بازیچه­ای بیش نیستند. می­خواهد برای اینکه مزاحمی در بهره­مندی و تلذذ نداشته باشد، اصل انکار ناپذیر عالم و مسبب الاسباب را انکار نماید! یا للعجب!.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 16 شهریور 1387 ساعت 6:33 PM

در جلد 20 تفسیر نمونه (ص13-12) حضرت آیه الله مکارم شیرازی بیان شیوایی در مورد  اسباب آمرزش در قرآن مجید دارند.

در قرآن مجید امور زیادى به عنوان اسباب مغفرت و از بین رفتن گناهان معرفى شده است که به قسمتهایى از آن ذیلا اشاره مى‏شود:

1.  توبه: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ: اى کسانى که ایمان آورده‏اید به سوى خدا باز گردید و توبه خالص کنید امید است خداوند گناهان شما را ببخشد (تحریم/8). (پی­نوشتهای 1 تا 3)

2. ایمان و عمل صالح: و الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ:" کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و نیز به آنچه بر محمد ص نازل شده است ایمان آوردند آیاتى که حق است و از سوى پروردگارشان مى‏باشد خداوند گناهان آنها را مى‏بخشد" (محمد- 2).   (پی­نوشت4)

3. تقوى: إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ:  اگر تقواى الهى پیشه کنید خداوند براى تشخیص حق از باطل به شما روشن­بینى مى‏دهد، و گناهانتان را مى‏بخشد (انفال- 29). (پی­نوشت5)

4. هجرت و جهاد و شهادت: فَالَّذِینَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ: کسانى که هجرت کنند و از خانه و وطن خود رانده شوند و در راه من آزار بینند و پیکار کنند و مقتول گردند گناهانشان را مى‏بخشم (آل عمران- 195). (پی­نوشت6)

5. انفاق مخفى: إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئاتِکُمْ: اگر انفاقهاى خود را در راه خدا آشکار سازید خوب است و اگر آن را پنهان دارید و به فقرا بدهید به سود شما است و از گناهانتان مى‏بخشد (بقره- 271).

6.دادن قرض الحسنة: إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً یُضاعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ: اگر به خداوند قرض الحسنه دهید آن را براى شما مضاعف مى‏کند و شما را مى‏آمرزد (تغابن- 17). (پی­نوشت7)

7. پرهیز از گناهان کبیره که موجب آمرزش گناهان صغیره است: إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ: اگر از گناهان کبیره که از آن نهى شده‏اید اجتناب کنید گناهان صغیره شما را خواهیم بخشید (نساء- 31).

به این ترتیب درهاى مغفرت الهى از هر سو به روى بندگان باز است که هفت در آن در بالا به استناد هفت آیه قرآن ذکر شد، تا از کدامین در وارد شویم و چه خوبتر که از هر در وارد شویم.

پایان کلام ایشان.

پی­نوشت1. درمورد معنی آیه روایات مختلفی هست که سه مورد را از تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن گلچین کرد­ایم:

الف/ حدیث10882- محمد بن یعقوب: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن محمد بن علی، عن محمد بن الفضیل، عن أبی الصباح الکنانی، قال: سألت أبا عبد الله (علیه السلام) عن قول الله عزوجل: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً قال: «یتوب العبد من الذنب ثم لا یعود فیه».

راوی می­گوید از محضر امام صادق (ع) در خصوص این آیه پرسیدم، فرمودند :«بنده از گناه توبه کرده و دیگر گرد آن نمی­گردد»

ب/ ادامه فقره قبلی. قال محمد بن الفضیل: سألت عنها أبا الحسن (علیه السلام)، فقال: «یتوب عن الذنب ثم لا یعود فیه، و أحب العباد إلى الله المفتنون التوابون».

محمدبن فضیل از حضرت اباالحسن (امام هادی) علیه السلام در این مورد ­پرسش می­کند. امام می­فرمایند:« بنده از گناه توبه کرده و دیگر گرد آن نمی­گردد و محبوبترین بندگان برای الله تبارک و تعالی آزمایش­شوندگان (مفتنون) بسیار توبه­کننده­اند».

ج/ حدیث 10884. و عنه: عن محمد بن یحیى، عن أحمد بن محمد بن عیسى، عن الحسن بن محبوب، عن معاویة بن وهب، قال: سمعت أبا عبد الله (علیه السلام) یقول: إذا تاب العبد توبة نصوحا أحبه الله، فستر علیه فی الدنیا و الآخرة. فقلت: و کیف یستر علیه؟ قال: «ینسی ملکیه ما کتبا علیه من الذنوب، و یوحی إلى جوارحه: اکتمی علیه [ذنوبه‏] و یوحی إلى بقاع الأرض: اکتمی ما کان یعمل علیک من الذنوب، فیلقى الله حین یلقاه و لیس شی‏ء یشهد علیه من الذنوب».

معاویه پسر وهب از حضور امام صادق علیه السلام در این مورد پرسش کرد، امام فرمودند: «هرگاه بنده­ای با توبه­ای نصوح توبه نمود، الله جل و علی او را دوست می­دارد. پس در دنیا و آخرت او را مشمول ستاریت خود قرار می­دهد.» پرسیدم: و چگونه گناهانش را می­پوشاند؟ فرمود:«گناهانی را که ملائکه موکل بر او نوشته­اند را از یادشان می­برد و به اعضای او وحی می­نماید: گناهان او را پنهان کنید و به زمین وحی می­فرماید: آنچه بر روی تو انجام می­داد را پنهان دار. در نتیجه وقتی به ملاقات الله تعالی می­رسد، چیزی نیست که انجام گناهی را بر علیه او شهادت دهد».

پی­نوشت2. فی الحدیث عن الإمام الباقر علیه السّلام أنّه قال: «إنّ اللّه تعالى أشدّ فرحا بتوبة عبده من رجل أضلّ راحلته و زاده فی لیلة ظلماء فوجدها» (اصول الکافی، ج 2، باب التوبه، الحدیث 8).  امام باقر علیه السلام فرمودند:«شادمانی خداوند متعال از توبه بنده­اش شدیدتر از کسی است که بار و بنه­اش را در شبی تاریک گم کرده و حالا پیدا کرده است.»

پی­نوشت3. ورد فی الحدیث عن الإمام الباقر علیه السّلام: «التائب من الذنب کمن لا ذنب له، و المقیم على الذنب و هو مستغفر منه کالمستهزئ» (اصول الکافی، ج 2، باب التوبة، الحدیث 10) امام باقر علیه السلام فرمودند:«توبه­کننده از گناه مانند کسی است که اصلاً گناهی نکرده است. و آنکه علیرغم تکرار گناه استغفار می­کند مانند استهزاءکنندگان است».

امام سجاد علیه السلام در مناجات تائبین توبه را دری معرفی می­کند که به عفو الهی ختم می­شود. بنابراین اگر کسی توبه کرد و مشمول عفو الهی قرار گرفت و خداوند متعال گناه و تبعات آنرا از بین بردند، چنین کسی مانند کسی است که گناهی ندارد.

پی­نوشت4. بنابراین بر محمد و آل محمد صلوات!

پی­نوشت5. خدا رحمت کند پیر فرزانه عارفی را که همواره می­فرماید: یگانه راه نجات عمل به واجبات و ترک محرمات در اعمال و اعتقادات است (نقل به مضمون).

پی­نوشت6. فعلاً این راه مسدود است. ولی آرزو که بر جوانان عیب نیست!

پی­نوشت7. در یکی از پستهای قبلی در مورد انفاق حدیثی تقدیم شده بود که مضمونش چنین بود: بهتر از صدقه دادن این است که آدم مبلغی را قرض دهد و در فرجه ادای قرض، گشایش دهد، بعد اگر دید او توان بازپرداخت ندارد، قرضش را ببخشد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 2 شهریور 1387 ساعت 08:15 AM

سلام

بالاخره فرمانده محترم آزاد باش فرمودند و بالاتر از آن:  گروهان در اختیار خود.

خوب ما هم الان کاملاً ذوق زده شده­ایم. چون بعد کلی گروهان به صف و... ما را هم اختیاردار کرده­اند. با اختیار مرحمتی حضرات به وطن برگشتیم و دیگه میشه از این به بعد اگر عنایتی از حضرت ربوبی بود، دوباره دست به تایپ شد.

داشتم با خودم فکر می­کردم چه جوریه که ما مسلمونها وقتی می­خواهیم به هدفی برسیم، به شیطانی­ترین روشها هم فکر می­کنیم. مثلاً زیر آب طرف زده می­شه منتها چون مذهبی هستیم، با عبارت: «نمی­خواهم غیبت کنم ها، اما...» یا «من باب مشورت اینو بدونی هم بد نیست که فلانی در فلان وقت و جا و... یه بار ... کرده البته من نمی­خواهم گناهش بشورم». یا اینکه «با فلانی در مورد شما صحبت کرده­ام که نظرشون در موردتون مثبت باشه» و الی آخر.

اگر هر طوری که بود به هدف نائل شدیم، که فبها المراد، دیگه وقتش که از تقدیر و هر چی که قسمت باشه همون می­شه، احسان حضرت حق و دستگیری حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها و سایر حضرات معصومین علیهم­السلام حرف بزنیم. و سرفرصت بشینیم سفرهای زیارتی خودمون را برای دیگران نقل کنیم و از حال و هوای خاص اونجا و خلاصه یه ریزه اشک دور حدقه چشم و آرزوی روزی شدن مجدد...جا.

و اگر نشد،

حقمان بود یا نبود. خلاصه اونی که ما می­خواستیم نشد:

تا آخر عمر وظیفه شرعی! (البته شرع مقدس شیطانی) می­دونیم که در هر جمعی شخصیت اون فردی که نتونسته­ایم نظر مساعدش را بگیریم، مورد تحقیر قرار دهیم. اشکالاتش را بقدری بزرگ کنیم که دیگران حیرت کنند که چرا اصلاً یه همچو موجودی را خدا آفریده و اون داره در کره زمین زندگی میکنه!

واقعاً چگونه است که هرکسی با هر حس و حالی، باز هم می­تونه خاطراتی ازحال و هوا خاص زیارت و... صحبت کنه.

خدایا یعنی می­شه اینها را جمع کرد؟! یا این حس و حال ما هم نفخه شیطانی تا باد دماغ ما رو پُرِ پُر بکنه؟!

خدایا اگر حس و حالهای مذهبی و معنوی ماها این جوریه، وای به حال بقیه حالات روحی ما.

یا حق

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 3 مرداد 1387 ساعت 00:56 AM

سلام

یه مدتی دوره آموزش نظامی حقیر شروع شده است و لذا فرصت نگارش و از آن مهمتر متاسفانه فرصت استفاده از بیانات دوستان را ندارم. به بزرگی خودتون ببخشید.

خبردار

الله

سپاس سردار

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 10 تیر 1387 ساعت 7:33 PM

الف

به مسلمانان وعده داده شده است که به یکی از دو پیروزی نائل خواهند شد: مقاتله با دشمن نامدار، تصرف مال التجاره قریش (مطابق یا آیه 7 سوره مبارکه انفال).

کدام وعده را می­پسندیم؟

نظرات مختلف است.

شاید کسی مانند شیخین بگویند: یا رسول اللَّه این لشکر، لشکر قریش است، همان قریش متکبر که تا بوده کافر بوده‏اند، و تا بوده با عزت و قدرت زندگى کرده‏اند، علاوه، ما از مدینه که بیرون شدیم براى جنگ بیرون نشدیم، و از نظر قوا و اسلحه آمادگى نداریم. و در حدیث ابى حمزه دارد که وى گفت: من این راه را بلدم، عدى (بطورى که مى‏گوید) در فلان جا قافله قریش را دیده، اگر این قافله راه خود را پیش گیرند ما نیز راه خود را پیش گیریم درست بر سر چاه بدر به یکدیگر مى‏رسیم.  که حضرت قولش را نپسندید و فرمود: بنشین، و او نشست.

یا مانند برخی مهاجران مؤمن حضرتش عرض کنند: یا رسول اللَّه این لشکر، لشکر قریش متکبر است، و لیکن ما به تو ایمان آورده و تو را تصدیق نموده‏ایم، و شهادت داده‏ایم بر اینکه آنچه که تو آورده‏اى حق است، به خدا سوگند اگر بفرمایى تا در زبانه‏هاى آتش پر دوام چوب درخت غضا برویم و یا در انبوه تیغ هراس درآییم درمى‏آییم و تو را تنها نمى‏گذاریم، و ما آنچه را که بنى اسرائیل در جواب موسى گفتند که:" تو و پروردگارت بروید ما اینجا نشسته‏ایم" در جوابت بر زبان نمى‏آوریم، بلکه مى‏گوییم: آنجا که پروردگارت امر کرده برو ما نیز همراه تو مى‏آییم، و در رکابت مى‏جنگیم، رسول خدا (ص) در مقابل این گفتارش جزاى خیرش داد.

و یا مانند آن انصار جان و دلباخته عرضه دارند: پدر و مادرم به قربانت اى رسول خدا! ما به تو ایمان آوردیم، و تو را تصدیق کردیم، و شهادت دادیم بر اینکه آنچه بیاورى حق و از ناحیه خدا است، بنا بر این به آنچه که مى‏خواهى امر کن (تا با دل و جان امتثال کنیم) و آنچه که مى‏خواهى از اموال بگیر و هر قدر مى‏خواهى براى ما بگذار، به خدا سوگند اگر دستور دهى تا در این دریا فرو شویم امتثال نموده و تنهایت نمى‏گذاریم، و از خدا امیدواریم که از ما به تو رفتارى نشان دهد که مایه روشنى دیدگانت باشد، پس بى درنگ ما را حرکت بده که برکت خدا همراه ما است.

اگر بخواهیم ریاضی­وار قدرت نظامی را محاسبه کنیم و موازنه سود و زیان راه بیاندازیم، خطاب سنگین «بنشین» را از حضرت عالم پناه رسول اکرم (ص) خواهیم شنید. و چه سنگین است: «بنشین».

خدایا وقتی بارقه­ها و تلألؤ دنیا اینگونه چشمها را خیره می­کند، انسان را مألوه و واله می­کند، چه امیدی به راست فکری ما در عصر ظهور حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می­توان داشت؟!

 

ب

امر رسول خدا (ص) همان اوامر تشریعی حضرت رب­العالمین است. اوامر تکوینی خداوند تبارک و تعالی که بصورت «کن فیکون» اجرا می­شود یعنی کلمه الله «کن» مساوی ایجاد شیء است. ولی اوامر تشریعی در قالب آئین و مذهب و کلمات حضرت رسول اکرم (ص) به ما اعلام می­شود. گویا حضرت حق اجازه فرموده است تحقق کلمات تشریعی­اش بواسطه بندگانش درگاهش تحقق پذیرد. (وَ یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِین‏ /انفال*7)

ج

مسلمین استغاثه به خداوند متعال نمودند و او تعالی برای امداد، بشارت و اطمینان قلبی آنان، هزار ملائکه را به یاری آنان گسیل داشت. آنچه موجب نزول این ملائکه شد، چیزی نبود جز: 1. ایمان اوّلیّه مؤمنین به امر تشریعی حضرت رسول اکرم (ص) 2. استغاثه به درگاه خداوندی.

اگر انسان در بدو تصمیم و در حین اجرای کار مرضی حق یگانه اتکاء و اتکالش حضرت حق بود، پیروزی با اوست.

د

آیا ملائکه جنگیدند؟ بشهادت آیه 12 همین سوره و اسناد تاریخی که بیشتر کشته­شدگان بدست حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و بقیه نیز هر کدام توسط اشخاص معینی از مسلمین کشته شدند و جمع مقتولین کفار نیز 70 نفر بیشتر نبود، معلوم می­شود که حضور ملائکه فقط برای تثبیت قلوب مؤمنین بود. پس اگر کسی مؤمن بود (مانند سعد بن معاذ)، اگر هم در امر ایفای وظیفه مشکلی بود، با استغاثه به محضر حضرت حق و امداد او حل خواهد شد.

ه

عامل پیروزی چه بود؟

الف- ایمان قلبی                ب- امداد ملائکه                ج- استغاثه با ذکر و اوراد                 د- هیچکدام

...

...

...

...

وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّه‏

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُم‏

وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى‏

و

از جمله امدادهای الهی در جنگ بدر: { إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ (11) إِذْ یُوحی‏ رَبُّکَ إِلَى الْمَلائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذینَ آمَنُوا سَأُلْقی‏ فی‏ قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ (12)}

خوابی سبک که خستگی و اضطراب را فرو نشاند، آبی پاک که طهارت را امکانپذیر سازد، ربط قلوب، تثبیت اقدام، القاء رعب در قلب کفار، تشجیع مسلمین با این دستور که: درست کله و یا دست و پایشان را بزنید (یعنی موقع ضربه زدن چنان بجنگید که آنها در دستتان گرفتارند و قهر و غلبه با شماست) همگی مثالهایی از امداد خفیه و آشکار خداوند بود. بعبارت دیگر اگر انسان توانست متوکلانه و مستغیثانه قدم پیش بگذارد خدا با دل انسان کار می­کند. یا مقلب القلوب و الابصار و یا محول الحول و الاحوال.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 10 خرداد 1387 ساعت 5:27 PM

 

وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یخُْرِجُوکَ  وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ  وَ اللَّهُ خَیرُْ الْمَکِرِینَ(30)

آنچه از آیه 30 سوره مبارکه انفال برمی­آید، خداوند با مکر خویش کفار مکار را گیج و منگ کرد. طوریکه دیگر نتوانند عزیز العالمین محمد مصطفی صلی الله علیه و آله را مورد ترور قرار دهند. وقتی انسان می­شنود که خدا می­گوید من نیز مکر می­کنم، علاقمند می­شود ببیسند مکر خدا چگونه است؟ از چه ابزاری استفاده می­کند؟

به ماجرای لیله المبیت برگردیم:

  1. برای اینکه کفار متوجه غیبت پیامبر اکرم ص از منزلشان نشوند، علی علیه السلام در خانه ایشان سکنی گزیدند. مشرکان زمانی متوجه خروج پیامبر شدند که پیامبر قبلا رفته بود و علی را بجای خود در بستر خواب گذاشته بود یعنی اینگونه آنها مقداری زمان را از دست دادند و نمی­دانستند پیامبر چه مدت قبل خارج شده و از آنها فاصله گرفته است.
  2. پیامبر بجای شمال مکه (به سمت مدینه) به سمت جنوب مکه و غار ثور حرکت کرد. یعنی به اشتباه انداختن کفار از لحاظ مسیر حرکت.
  3. آن بزرگوار سه شب در غار بسر برد یعنی از لحاظ تاریخ زمانی حرکت و مسافت بین خود و کفار، آنان را حسابی گیج کرده بود.
  4. تنیدن شدن تار غلیظی توسط عنکبوت در دهانه غار.
  5. لانه داشتن و تخم گذاشتن کبوتر در آنجا.
  6. دستور پیامبر ص به علی ع  در خصوص رد امانات. انگار او دیگر رفته است و از دست شما مشرکان خارج شده و من به جانشینی او، رد اموال  و امانات انجام می­دهم.

در شب چهارم یعنی زمانی پیامبر اکرم ص هجرت را آغاز نمود که مشکران مأیوس از یافتن او، سه شبانه روز تلاش بی ثمر و خسته و در خواب بودند. نجات پیامبر نه با معجزات آنچنانی و جادو و جنبل که بسیار معمولی بود. یعنی زندگی در جریان بود ولی چینش وقایع چنان برای کفار ملهم شد که بجای راهیابی بر حیرتشان افزود. این کارها همه از ناحیه پیامبر اکرم ص بود. ولی خداوند آنها را مستند به خود می­داند و این سیستم مکر را کار خودش می­داند.

اگر با دید لامؤثر فی الوجود الا الله، و لا حول و لا قوه الا بالله ، و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی نگاه کنیم همه­اش کار خدا بود. ولی اگر با نگاه دنیا بین خویش به تحلیل بنشینیم، خواهیم گفت:

پیامبر با ترفند خودش از دست کفار نجات یافت!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 2 خرداد 1387 ساعت 4:51 PM

فَکِیدُونىِ جَمِیعًا ثُمَّ لَا تُنظِرُونِ (55) إِنىّ‏ِ تَوَکلَّْتُ عَلىَ اللَّهِ رَبىّ‏ِ وَ رَبِّکمُ  مَّا مِن دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُ  بِنَاصِیَتهَِا  إِنَّ رَبىّ‏ِ عَلىَ‏ صِرَطٍ مُّسْتَقِیمٍ(56) فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقَدْ أَبْلَغْتُکمُ مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَیْکمُ‏ْ  وَ یَسْتَخْلِفُ رَبىّ‏ِ قَوْمًا غَیرَْکمُ‏ْ وَ لَا تَضُرُّونَهُ شَیًْا  إِنَّ رَبىّ‏ِ عَلىَ‏ کلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ حَفِیظٌ(57)

 

حضرت هود علی نبینا و علیه السلام در راه ایفای وظیفه الهی خود چنان دل پرتوان و شجاعی دارد که یک تنه در مقابل کفار می­ایستد و می­فرماید: همه شما جمع شوید و علیه من توطئه کنید و اصلاًً مراعات مرا نکنید. وقتی من به خدایی توکل کرده­ام که رب من و رب شماست و هیچ جنبنده­ای در عالم نیست مگر اینکه در گرو ید قدرت اوست،هر چه می­خواهید بر علیه من انجام دهید. وقتی خداوندگار من نگهدار من است، شما چکاره­اید؟ اومی­تواند قوم شما را که به این جمعیت بی جماعتتان سخت می­نازید، نابود سازد و قوم دیگری را بجای شما پدید آورد در حالیکه هیچ آسیب و ضرری به او نمی­رسد.

شاید برای امثال بنده که حتی در عمل به وازین حق نیز منتظر تأیید دیگران هستم و می­خواهم در ازای عمل به حق حتماً تشویق شوم و قدر و ارجم بالاتر رود، قابل فهم نباشد ک پشت گرمی به خداوند متعال رب العالمین انسان را به چه مرتبه­ای ارتقاء می­دهد که ترس را در مقابل چشمانش به دار می­آویزند. ولی او قهقهه­ای نثار کینه توزان آلوده مردار دنیا سر می­دهد و می­گوید: علیه من اصلاً کم نگذارید. او پشت و پناه من است.

اگرکلّ عالم کافر به اوتعالی باشند، هود مؤمن به الله است و ذره­ای در توکلش کاستی نمی­گیرد. او خود را وقف وظیفه رسالت نموده است. نه با کسی غرض شخصی دارد و نه چیزی. آنچه می­گوید مبتنی بر وظیفه رسالت است.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo